تبليغاتX
ترانه های مینا
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 23:10  توسط هاکان | 
_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤¤¤
________________________¤¤

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 18:5  توسط هاکان | 

 

 

 

مینا جان سلام

         تولدت مبارک.

چی کارا می کنی؟خوش می گذره مارو نمی بینی؟

نامزدت چطوره؟مثه من برات ترانه می خونه؟

شرمنده که باز احوالتو می پرسم تقصیره خودم

نیست که همیشه یادتم.

تو که روزه تولده ما یادت رفت....

می دونم سرت شلوغه ووقت نداری وگرنه

هر چی که یادت بره با هر کی که باشی

باز منو فراموش نمی کنی.

آخه یادمه گفتی: هیچوقت فراموشم نمی کنی....

نمی تونم هیچ کادویی به خاطر روز تولدت

بهت بدم...چون ازم دوری.

ولی این ترانه ناقابلو که بخاطر تو گفتمو تقدیمت

می کنم:

مینا جانه من سلام

منم اون دربه دره همیشگی

بی تو روزه گار سیاس

اما بازم هر چی بگی

جای خالیه تورو

ترانه هام پر می کنن

تمومه غربت منو

شبانه هام پر می کنن

هنوزم یه وقتایی زل می زنم

به عکسی که تو کشیدی

فکر می کنم به روزه گار

تا اون روزی که رسیدی

هنوزم یه وقتایی تو رویاهام

برای تو ترانه هامو می خونم

تو زیره بارونه چشام

به فکره برگشتن تو باز می مونم

اما خودم خوب می دونم

اینا همش آرزوی محاله

رفتی و دیگه نمی آی

دیدنه تو به عمر من خیاله

هنوزم جای نگات

مونده رو طاقچه ی چشام

بجز یه نقاشی ازت

هیچی نمونده باز برام

ببین چقد دوست دارم

هنوز دلم به یادته

قصه دیوونگی رو

بازم بگو که یادته؟!

نمی دونی گیتاره من

شکسته بعده رفتنت

کارش شده گریه زاری

خسته بعده رفتنت

اینو خودم خوب می دونم

اینا همش آرزوی محاله

رفتی و دگه نمی آی

دیدنه تو به عمر من خیاله.......

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 18:4  توسط هاکان | 

َ انشای تابستانی!

دوباره از مینا بنویسید.

ما شبها در پشه بند می خوابیدیم تا;

مینا دختره همسایه را پیش از خواب سیر تماشا کنیم

و بعد کاسه آب یخ را سر بکشیموویک پهلو بخوابیم

تا موهای بلند و پر پشته مینا را که ازکناره تختش

آویزان می شد ببینیم.

بابا که می دانست زیره کاسه یخه ما نیم کاسه ایی هست

هر ده(10)دقیقه یک بارما را بیخودوبی جهت

حاضر غایب میکرد.

اما ما از رو نمی رفتیمو همانجور یک پهلو می ماندیم

تا ستاره ها یکی یکی از رو بروندورنگ ببازند.

ما به سایه مینا آنقدر زل می زدیم تا شاید خوابش را

خواب ببینیم.

ما با معاشرت دختروپسر بشدت موافقیم;

مالتی پارتی های جمعه بعد از ظهر را دوست داریم.

ما تا به حال چند نامه برای مینا سنگ قلاب کرده ایم

که یکی هم شیشه ی گلخانه شان را شکسته است.

بابا موافقت کرده است که مینا به ما که دست به

تجدیدیه مان خوب است فیزیک و شیمی درس بدهد.

چند روزه پیش مادر بزرگ به ما گفت مراقب باش

کار دسته خودت ندهی.

ما منظوره خانوم جان را نفهمیدیم اما اگر منظورش

ابریشم موه های میناست که دیگر; کار از کار گذشته است.

ما در دفترچه عقاید مینا هم چند خطی به یاد گار

نوشته ایم; مینا اما ما را داخله آدم حساب نمی کند.

حتی پاری وقتها به بابای ما هم لبخند می زند

و به موهایش جوری دست می کشد

که حواسه بابا هم پرت می شود......

ما با آزادیه زن و مرد موافقیم اما;

پدره مینا که حسابداره بانکه رهنیست

وقول داده که هرگز لبخند نزند

یک روز جلوی بابا را گرفت و بی مقدمه از بی بندوباریه

جوانها گفت.ما گوشهامان را تیز کردیم وشنیدیم که بابای مینا

می گفت:

دوره آخره زمان است سگ صاحبش را نمی شناسد;

پسره شما هم که هیپی شده است وهنوز پشته لبش

سبز نشده از شره شلوار لاستیکی خلاص نشده

برای دخترهای محله مزاحمت ایجاد می کند.

رییسه شهربانی کاره خوبی کرده که ماموران را به کافه ها

می فرستد تا سر این گیس درازها را تیغ بیاندازند.

وضع مملکت از وقتی خراب شد که شرکته واحد به راه

افتاد.

اتوبوسه یک طبقه و دو طبقه باعث شد که روی مردها

به زنها باز شود و تنشان به تنه هم بخورد.....

ما با پدره مینا موافق نیستیم;اما منتظریم تا مینا به

سنه قانونی برسد. چه قدر سنه قانونی خوب است.

کاش همیشه تابستان باشد;پشه بند باشد;موه های مینا

از تخت آویزان باشد تا ما بدونه ترس و لرز بتوانیم ;

مینا را به اسم کوچک صدا کنیم...

این بود انشای ما درباره ی می.. می..مینا

ببخشید آقا معلم درباره ی تعطیلاته تابستانی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 18:0  توسط هاکان | 

سحر بود و من در آسمانها

به دنبال نقش پر پرنده ای

پرواز می کردم.

هوای صاف و آبی سحر

و نسیم خنک تابستانی

صورتم را نوازش می کرد،

خسته با چشمانی بسته

با قدمها یی نا موزون،

اما با دلی پر شور از

رسیدن به سویت می آمدم،

 

اما بی خبر از...

 

صدای نسیم در گوش درختان،

چه غوغایی;

در سکوته خسته جاده به پا کرده،

به سویت می آمدم و قلبم ثانیه ها را

به تندی می شمرد،ولی انگار

ثانیه ها حسه شمردن را نداشتند.

 

گوشهایم نفسها یم را می شمرد،

ونفس خسته ام را که می گفت

دیگر طاقت ندارم.

 

چشمهای بسته ام رویای

استقبالت را می دید.

 

سحر بود ومن سحر شده

در جادوی سحر به

خود می گفتم تاب بیاور،

راهی نمانده،

 

هر چه به تو نزدیکتر

قلبم آرامتر و ثانیه ها کندتر.

 

پاهایم برید ولی دستانم

هنوز کمی رمق داشت.

 

رویایت چشمها یم

را خواب می کرد ومن

را بی تاب تر.

 

اما بی خبر از شبه سیاهی

که به سحر

شبیخون زده; و او را

در اندوه رها کرده.

و اینکه دیگر تو به یادم نبودی و

رویایت رویایی بیش نبود;

                             تو دیگر دوستم نداشتی.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 15:18  توسط هاکان | 

می نویسم دوباره از دوستی

و اینبار از گلی خوشرنگ

به رنگه نیلوفروسرشاراز

عطره مرداب وسکوتی بی کران.

 

از درده دلهایش با ستاره

از مرده ترین آب

در زمینی بکر.

از گریه هایش که در

وسعت گریه مرداب گم بود.

از شباهتش با بهار.

نیلوفر گلی که کسی

زیبایی اش را ندید و

به چیدنش نتوانست دست بیاویزد

و نچید.

گلی که صبورانه ریشه در آب داده

و نسیم خنک بهاری را حس نمی کند.

گل تنها ومظلوم

که حتی سهراب ندیدش.

نیما را نمی دانم.

.............

اما نیلوفره من با تمامه

گلهای دنیا فرق می کند.

نیلوفره من یعنی

امیده آبیه آبی مرده.

نیلوفره من یعنی

امید در نهایت بی امیدی.

نیلوفره من یعنی

تنها ترین اما صبور.

نیلوفره من یعنی

فریاده بی هوای قلم در

هوای سرده پاییزی.

نیلوفره من

یعنی من

یعنی آغازی بر این پایان.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 15:17  توسط هاکان | 

از اعماقه دلم

که خالی از نوره توست

به آسمان می نگرم

تا شاید سوسوی

نوره ستاره ایی

امیده بودنت را زنده کند.

 

نمی دانم کدامین فاصله

بین ما ;خط پایان شد

ومن بی تو ستاره وار

سوختم;آتش گرفتم

و مردم.

 

نمی دانم سوختنم را دیدی

ومرگه ستاره ام را;

ویا خود درگیره سوختن بودی.

 

ستاره ی من;

ستاره ی بخته من سهیل بود

ومن هر شب با چشم خسته

منتظره آن و اینکه چون

قاصدک خبرازتو بیاورد;

بی خبر از آسمان ابریه

 هر شبه بهارو خشمه

بادهای پاییزی.

 

آه;ای ستاره ها شما را

به نوره تمامه ستاره ها;

قسم می دهم;

اگر ستاره ام را دیدید;

به او بگویید که هنوز

                        دوستش دارم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 15:16  توسط هاکان | 

 
12345 789