![]() |
![]() |
|
|
سارای من ترانه های من ذره ایست در برابر شبانه های تو سارای من; دارای ندارو معشوق دارا; ترانه هایت شبم را به رنگه خیاله روزهای رفته; وآن روزهای دلداده گی می برد. سارای من; داغت مرا نیز نقره داغ وچشمانم را چون ابره بهاری از خیاله باران پر کرد و من باز به عشق سلام گفتم. سارای بی دارای من; کدامین دارا تو راهمنمشینه غربته ستاره هایت نمود; می دانم; غربت را دوست داری و اینگونه بودن را;یعنی عاشقی را. از کجا می دانم؟ از جای خالیه اسمی که در دله من است و حس مشترکه تمامه شاعران(بجز من)یعنی شعر. سارای من مرا نیز دارا کن از ترانه هایت و همدرد با درده دارایت; او که ثروتش به اندازه ستاره ها بود وچشمانش زیباتر از ستاره ی سهیل; ولی ثروتش برایت هیچ وچشمانش همه چیزه تو بود. آه; دارای من ;دارای من سارای بی دارای من سارای من; دارای من دارای بی نداره من; تو را همچون ایهامه نیما طراوته سهراب کوچه مشیری پریای شاملو; دوست دارم. سارای من ; من بی هیچ آرزویی به تو وبرایت می نویسم تا بخوانی و بدانی که همدردیم. امیدوارم نوشته ام را بخوانی; سارای من; دارای من سارای بی دارای من دارای من; دارای من سارای بی نداره من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 20:15 توسط هاکان |
|
|
من امشب دعای باران می خوانم شاید باران ببارد وکویری تشنه سیراب شود. می دانم دیر است ومن نا پخته اما شاید چشمانم نیز ببارد. دلتنگم،دلتنگ گریه های خواهر، بغض معصوم کودکم که بی تابی برای جرعه ایی میکرد. پرم از داغ برادر،که مرا در میان این همه غربت رها کرد وتنها به سوی خدا و پدرم رفت من مرا با ابری ترین روز چشمانم تنها گذاشت وبر قول مادر نتوانستم بمانم. برادر، برایت می نویسم اگرچه از زهرا نبودی ولی الحق که برادر بودی. برادر،نامت را در تمام لحظاتم تکرار میکنم؛ بوسه بر لبانت میزنم که آب را در عطش خود سوزاندی، و مر ادر داغت، و من ماندم و خیمه هایی که میسوزد، دستان بی رمقت،چشمان بسته ات، و مشک بی آبت که قلبش پر از تیرهای این نامردمان بود. و حال من ای خداوندا می گریم به حال خویش نه به حال تنهایی دشتی تشنه بلکه به حسادت اینچنین برادری که در این تکرار شعر هیچگاه تکراری نیست. یا ابوالفضل، دست گیر بی دست دستم را بگیرو مرا از دست این دنیا رهایم کن وبه سویت بخوان، ای دست گیر بی دست...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 0:19 توسط هاکان |
|
|
من يه مسافر يه قريب يه كوچه گرد شب زدم كه با هجوم فصل بد به سرنوشتت اومدم هنوز تو كوله بارمه هزارتا درد زندگيم نذار خراب تو بشم نذار كه دل بهم بديم من از هميشه تا هنوز يه عمره كه دربه درم ببين كه درد كهنمو رو دوش خسته مي برم دلم گرفته از خودم از اين نبرد تن به تن از اين همه در به دري از اين دوراه گم شدن نميشه با اين همه درد عاشق و دلبند تو شد نميشه اينجوري يه عمر هميشه پابند تو شد با يد از اين قصه برم هر جا كه سر نوشتمه سا يه وحشي اجل مثل هميشه پشتمه ارزش گفتن ندارن حتي ديگه ستاره ها وقتي به جز رنگ سياه رنگي نداره بخت ما بايد برم بايد برم از اين شب و روز سيا از اين همه در به دري حرف و حديث آدما نميشه با اين همه درد عاشق و دلبند تو شد نميشه اين جوري يه عمر هميشه پابند تو شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:24 توسط هاکان |
|
|
تو مثه یه گل سرخی تو یه باغه بی بهار توی شهر شب شکسته کلیده خوابه تک سوار تو مثه کلیده عشقی واسه قفله این قفس بگو با منی همیشه تا نیفتم از نفس گیتاره من،آوازه تو میخونم ازچشمای نازه تو واسه خوندن از تو باید به کدوم نفس رسید واسه داشتن تو باید به کدوم قفس رسید وقتی هستی تنه دیوار میشه پر از پنجره مثه رقصه وازه ها یی تو سکوته حنجره آی یا یا یا..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 21:0 توسط هاکان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 22:12 توسط هاکان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 فروردین 1387 مرداد 1386 فروردین 1386 آذر 1385 شهریور 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
تراته های مینا(2) مواظب باش عاشقش نشی .... مدیریت خانواده و برنامه ریزی |
|
RSS
|